اشک باران من |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List -------------------------------------------------------------------------- |
وبلاگ | آرشیو | تماس با اشک |
انتظارم
انتظارم برای دیدن تو
برای با تو بودن و لمس دست گرم ات
در انتظار نگاه عسلی ات
و...
در انتظار برگشت تو ام
خواستم فراموشت کنم
اما برای فراموش کردت تو
به سال های چند...
فصل های چند...
شب های چند...
و
عمری چند نیازم
نمیدانم چرا این زود از من دل بردی و سبس دل بریدی
که حتی از حالم یک لحظه خبر نداری
بیا بیبن با همان چشمان سردد
در آتش سوزان جدای ات چنان میسوزم
من که با همه.... زندگی ام را به دستان تو دادم
تو که با دستان خود و.... با حرف های سردد
زندگی ام دیگرگون کردی
زحالم بی خیال شدی و امیدم نا امید کردی
باز هم در انتظارت ام
تنها توی که در های دلم برایت همیش باز است
باز هم انتظارت ام
چونکه نمی ترسم و ...
خسته نمیشوم از
دوست داشتن تو
....باز هم در انتظارت ام
باران
١٣ . ٠٩ ٢٠١٠
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٩ - باران
مادر
سلام برای تمام دوستان مهربان و قدردانم.
امید میکنم که همه لباس عافیت بر تن داشته باشند.
دیر هاست که مصروف زندگی و دانشگاه بودم و هستم اما امروز از همه گرفتاری ها دست برداشتم و خواستم از همه دوستان معذرت خواهی کنم و امیدوارم که شما نیز مرا عفو کنید برای اینکه نتوانستم از شما احوال گیرا باشم. بعد از بسیار مدت قلم به دست گرفته ام امیدوارم که اشتباه های بنده را به بزرگواری تان نادیده گرفته و مرا عفو کنید.
مادر ای هستی ای زیبای من
گرد قدومت سرمه چشم من
صدای غریبه ای تو به قلب آسمان
آغوش فردوسینت تو کاشانه من
اشکان چشمان اوندو ۀگین نمناکت
آب دریای کوثر کلبه ای قلب من
مادرم ای مادر مهربان عشق پرور
لبخند نازت خواب چشمان من
نام نو نام آور نام من
زهستی ای تو هستی جهان من
باران ٢٠٠٩، ٠۶، ٢٧

پيام هاي ديگران () link شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۸ - باران
درد نهفته
زهجران، لب خشک وچشم تر دارم
کزین جدای کنارسرد آشایانه دارم
مزن قفل بر واژه های لبانم
کزین واژه ها درد بیکرانه دارم
مینداز زولانه بر بند پاهایم
کزین سودا خاطر ویرانه دارم
مشو دور زبر من دلبر من
شبانگاه قصه بی درمانه دارم
بگذار بگویم راز خود صنما
که در دل درد نهفته دارم
باز هم خموشی بود یارم همیشه
که بیتو زجهان حس بیگانه دارم
باران
٢۰۰۷،۰۹،۱۷
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۸ - باران
قصه ای عشق ما تمام شد
قصه ای عـــــشـق من و تو تمام شد
حرف دل من و حرف دل تو تمام شد
لجظه٫ آخر انــتظار و آخرین نــــگاه
باقطره ای ســـرشـــــک من تمام شد
اما آخرین لحظه نفسم انتظار تـــست
هر آنچه یاد هـــای من و تو تمام شد
هنوز هم صــــدای تو در قلب منست
نه مگو لحظه آخــرین دیدار تمام شد
هنوز هم دلـــم برای دیدن تو میلرزد
با آنـــــــکه عشق من و تو تمام شد
ترا دوســــــــت دارم تــــا نفس دارم
نه مگو انــــتظــــــار من تو تمام شد
زار زار برایت گریســـــتم اماگفتی خسته ام
نگاه نکردی و گفتی عشق من و تو تمام شد
اما میدانم هنوز هم در تی قــلبت جای منست
با آنــکه قصــــه ای عشق من و تو تمام شد
باران
۰۱،۱۷،۲۰۰۸

پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٦ - باران
باران
ای باران
تو که چشم از عشق میبخشایی
هنوز هم در قطره قطره، قطرات
اشک چشــــمانـــــــت عشق تازه
و نامایان است
ای باران
من عشق را بنام تو آعاز کرده ام
ببار بر من، ببار بر دل خـســـتهٍ من
و عشق بــبـخـــــــشا بـــــر من
و بر دل من
ای باران
مرا آنگونه عاشق کن تا هر لحظه
ازاحـــــساس عشق توسرشار شوم
هر مکان بر نام تو بر وعشق تو
بـبالم تاهـمیش
ای باران
باز هم ببار و ببار و بر من ببار
برنیستان وگلستان ودشت وصحرا ببار
بر دل عـاشــــقـــان و عـــارفـــان
وعـالـمان ببار
ای باران
ببار وهمیش ببارتا با شیرنی عشقت
همه عـشق تـــرا احســاس کنند و بر تو
مــــثـال مــن و دل مــن بــبـالــند
تا همیش و همیش
باران
۲۰۰۷،۱۰،۲۵

پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٦ - باران
برای من
عاشق نبودی تو
اما من عاشقت بودم
لحظه ها
بی تو
در انتظار تبسمت بودم
بی خبر و بی ریا زبرم رد شدی
در تنهایی همنیشین غم شدی
شب های هجرانت را
برایم هدیه دادی
احسان محبتت را
طعنه سار شدی
لبخندت برایم آسودبخش بود
اما
رفتی و جای خورشید
برایم مه شدی
گرفتار سادگی
و شرم و حیایت کردی مرا
عاشق روی ماه
و خند ه ای نازت کردی مرا
زخودم و جهانم جدا کردی مرا
اما
رفتی و یکبار هم
یاد نکردی مرا
با تو بودن قسمت بود برای من
عاشق شدن نصیب بود برای من
اما یاری تو
ای دلبر نازدانه
تقریر تقدیر نبود برای من
باران
۲۰۰۷،۰۸،۱۴
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦ - باران
با منی و از منی
ای مهربان!
باتو بودنم
خواب شرين صبگاه من است
بی تو بودنم
غم شب های تار من است
چرا؟
اي مونس شب های هجران من
دور و خاموش،
لب بسته
همچو غنجه
نشسته اي
وا کن!
قفل لبانت
که واژه های بیکرانه تو،
نوای دل تو،
ناز و ادای تو برای من است
بگذار بتابم
ای يار
به خورشيد چشمانت
که چشمان خورشيد صفتت برای من است
چون پراهن
در تن نياز تو وابسته ام
ای نازنین
تن شفاف تراشيده ای تو
برای من است
ای خورشيد درخشان آسمان عشقم
بخند
نمی دانی
بی تو اسيری باران برای من است
ای عشق!
تو در خواب خماری
و
در خيال آزاد
اما ای زیبا!
راهت ،
پناهت
نگاهت برای من است
باران
۲۰۰۷،۰۸،۱۹

پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٦ - باران
ياد
تا دلم در آرزوی وصل عشق آغــاز کرد
عاشق من خود نبودی، این نیازم ناز کرد
در تبسم های لبهایت دلم جولان گرفـت
بی خیال از من گذشتی گرد ره پر وازکرد
هدیه ام دل بود در این رهگذر فرش قدم
آه و فریادم به صــد هـا آرزو آواز کرد
با چنین شرم حیا و ساده گی دل بر ده ای
رفتی یادم نکردی اشک هاهمه به نیاز کرد
قسمتم شاید چنین بوده است اندر زندگی
یاد هــایت یــاد گاری شــــد مــرا همراز کرد
باران
۲۰۰۷،۰۹،۱۴

پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦ - باران
چرا عاشق نميشم
آرزوی وصل او دارم در دل و جانم پس چرا عاشق نمیشم؟
در تلاش دیدنش هستم و حیرانـــم پس چرا عاشق نمیشم؟
هر زمان بینم روی او، در من شگـٌـــفــــد یک آرزو
می خـــورم حسرت و، در بند زندانم پس چرا عاشق نمیشم ؟
گذر دارد او ز پهلویم نـــــینــدازد نظر هرگــــز سویم
روز و شب بر یــــاد او گریــــانم پس چرا عاشق نمیشم ؟
آه و اشــــــکم شــــرر بار اســـت هــردم بر یــاد او
ازبرای دیـدنش ســــــخت نالا نم پس چرا عاشق نمیشم ؟
بس که پرسش هـــا دارم ای یــاران از شـــــما !
پــاســخـی خـــواهـــم عــزیــزانــم پس چرا عا شق نمیشم ؟
عــشـق از من در گریز است پس چاره چیست ؟
مـــن زگــفـــــتـن پـــشــیـــــمانـــم پس چرا عاشق نمیشم ؟
باران
۲۰۰۷،۰۸،۲۱

پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦ - باران
طعنه با لبخند تلخ است نا گواری مشکل است
راز زندګی
گریهء شادی به غم ها دشمنی را حاصل است
نفرت و عشق اند ضد یکدیگر در اجتماع
جمع این دو مشکل وکی دوستان کا ردل است
نیست آسان در تحمل کوله بار رنج وغم
شانه و دوش محبت دوستی را منزل است
همدم وهمراز وهمدل گرشود پیدا خوش است
خانهء آباد هم از همت خشت و گل است باران
۲۰۰۷،۰۶،۲۳ 
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٦ - باران
آفتاب عشق
غروب عشقم را
در نگاهت
به تصویر کشیده ام
قتل گاه خورشید را
دامن رنگین آسمان شاهد است
صلیب کوه هندوکش
حمل را زمزمه میکند
چشمک ستاره گان
کمر مهتاب را می شکند
پروین
بر مهتاب می خندد
زهره
سرایشگر نغمهء غم انگیز است
چه بی رحم است آسمان
خوابم نمی آید
به تو!
می اندیشم
صبح کاذب
صداقت عشقم را
به با ور نگرفته است
نمازم را به
به
سوی تو رو میآورم
نیت می بندم
سلامم را به باور عشقت
که
غروب نگاهم را باوریست
بر طلوع دوبارهء تو!
بر کت میدهم
که
خدای عشق منی
دوستت دارم
و
به تو می اندیشم
باران
۲۰۰۷،۰۵،۱۸

پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٦ - باران
باران اشک من
در بـود توست زندگی ام محضر سجود من زنـده ام بیـاد تو ای هستی وجــود
زآن لحظه ها که رفـــته ای با خویـــش بس روز و شب بیادت نو آرامشم نبود
عهدی که بسته ام به وفای تو زیستم
واین عهد بهر تو به خدا رمز عشق بود
شب ها به صبح و صبح به شب میرسد مرا در انتظار آمدنـت هســتم چه ســود
کردی رهــا مرا اما نشستم به انـــتـظار هرگز عزیز دل زتو این آرزو نبود
پیوسته با توام ونفس می کشم هنوز
ما را به زنــدگی ما این گـمان نبود
وزقطره هــای اشک گلیم غمم سرشت بافنده ٍ خیال تو این جا به تار و پود
با ابر مــهــر ناز وفـایـت کــشـیدن ست باران اشک من بسی بی هودگی نبود باران
۲۰۰۷،۰۷،۱۸

پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦ - باران
محرم راز
محرم رازت نبودم اما بودي محرم من
تا هميشه نازنينم بوده غمهايت غم من
دستت بر دستم نبود اما بود نگاه با هم
ای دلربا نبود دور نگاهت از چشم من
دلم شکستی و همسفری دوری ها گشتی
امید برگشت تو بـود خـواب چشم من
کاش ميدانستي امشب آتشي در سينه دارم
تا بيائي، ناجي من گلي دهي در خواب من
سوختم چو شــمع سوزان هـــر شـــبانه
تو نماندی اما بود یاد تو پروانه غم من
چه گــویم زفـــراق و دوری تو نازنین
نبودی و ندانی که همیشه در بـندم من
راز نـهفته تو بود نـهـفـته در دهان من
هم در جان وهم در تن وهم در چشمان من
باران
۲۰۰۷،۰۷،۱۰

پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٦ - باران
در دل من خانه داری
ای که تا روز قـیامـت در دل من خانه داری
در مـحـبـت دیـدمـت که مـسـلک پر وانه داری
دوستدارم میپرستم و این محـبـت را به چشمت
با نگاهت لحظـه ها را هر زمـان دیوانـه داری
مست مستی عشق را با مستی ات بس مست کردی
ساقـی مستانه ای در دست خود پـیـمانه داری
خواب را معنی کدامست بس که بیدارم بیادت
در پـنــاه آرزویــــــم نـــــــعـرهء مـسـتانـه داری
کی شوم هوشیار، مستی را به باور چون گرفتم
مست مستم دوست دارم تا به این دل خانه داری
باران
۲۰۰۷،۰۷،۱۰
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦ - باران
رنگ حنــا به دست زند نقش شادمان خوش بخت آنکسی که ز آفت شود امان آری شکیب در کف رنگ حـنـا خوش است در تا زه گی طراوت و شادیست هم چنان دل شاد می شود هر که برنگ حـنـا رسد در روز عید و جشن شده این بس امتحان رنگ حـنا خوش است به رنگینی جهان لبخند بر لبی که نـشـیـند به هر زمان عشق حـنا که بر دل پر آرزو نشست جای سوال نیست بسی خوش بود همان دیگر تـمــیز نیست به چشم حــنای ما شاه، گدا و معــتـبر و حــور با جــنان آزار کی رسد، به کس از برگ سبز او دلشاد گشته است بدان پیر وهم جوان
رنــــــگ حــــنــــا
کین، عدو و نفرت و خواری نخواهد او
پر مهر قلب اوست عزیزم به هر مکان
باران
۲۰۰۷،۰۷،۰۸
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٢ تیر ،۱۳۸٦ - باران
گل غم
به غم ها پشت پا زن نا زنینم
بزن لبخند از شادی که بینم
به چهرت عالمی عشق ومحبت
چو باشد هر کجا من هم قرینم
دو چشمت نازنین غمگین مبادا
همی خواهم به پهلویت نشینم
امید و آرزویم دوستی هاست
تو هستی اولین و آخرینم
باران
۲۰۰۷،۰۵،۲۵

پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦ - باران
دختر افغان
سلام به همدلان و درد دل با دوستان.
ز آنجایی که جنس بشر را هیچ بدیلی نیست و اندیشه را از آن گریزی. من که از جنس بشرم و انسانیت مرام من، مرزبندی های اجتماعی، بویژه مرزبندی میان زن و مرد آزارم میدهد.
جامعه مردسالاری تولد دختر را در خانواده ننگ میشمارند و این خیلی دردآور است برایم.
بادرک همین مطلب خطوطی را که روی صفحه نقش بسته ام وشما آنرا می خوانید، ناله هایست که از عمق قلبم برخاسته و شاید روزی این ناله ها به فریادی بدل شود تا همه این مرزهای ناخواسته را به لرزه در آورد.
با درد و رنــج دخــتر افـغـان فـــدا شده
دیــریـسـت در تـــظـــــلم دوران فـنـا شده
بس دیده است جــور زابــنـای روزگـــــار
هر لحظه در حــیــات بســـی بــیـنــوا شده
زان لحظه ای که چشم به دنیا گشوده است
ننگ زمان و عقـدهُ صـــد مــدعــا شده
در نفرت پدر که بدو نــنگ بـوده اســت
در جایگاه خویش چه بی سرپــنـاه شده
مادر که شرمگین شده انــــدر جوانـی اش
این نوجوان به طعنهُ دوران رهــــا شده
آری هنوز در دهنش بوی شـیـر هـاســـت
زیبا عـــــروس خانـــهَ مــرد خــــــدا شده
گویی که پیر پیر شـــده در جوانــی اش
با قامت رسای خــودش نـــــا رســا شده
مانند جنس محضر لــــیـلام او بــه پاست
حیوان صفت فروش به (نــقـاشــهـا) شده
گر بیوه شد رها نشو از طلـســم ظـــلـم
این بیوه زن به قسمت امـیــد هـــا شده
یارب شکایت از کی کنیم دل کــجا بــریــم
تقدیر و قسمتی کــه به مـا رونــمـا شده
کی گـــوش کـــس شنود فغان (فغانستان)
دخت وطـــن غریـــب و بسی بینو ا شده
(نقاش، محل فروش گوسفندها در وطن)
باران
۲۰۰۷،۰۷،۰۲

پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦ - باران
حسن يار
پرسید زمن کســی بگـو یـــار تـو کیست
توصیف از او بکـن بــگــو در او چیست
گفتم چـه بگـویــم رخش ای دوسـت نیـکوست
خورشید صفت وصف رخش هم در اوست
*****
زلــف او را در سیــاهـی شــام یــلــدا دیده ام
بوی خوش از قامتش از بس کـه گویا دیده ام
ابرویش همچون کمان گویی که با تیر مژه
خویش را در عشق او هر لحظه رسوا دیده ام
*****
چونکـــه دیــدم لعل زیبایــــش انارم یاد شد
سرخــی لـب های رنگـیـنـش به دل فریاد شد
شهد و شکر شرمگین شد پیش گفتـارش همه
با خــــرام قــد او آهــــو زبـــنــد آزاد شد
*****
خواستـم تـوصـیـف عشـقـش رابه دل انـشا کنم
واژهٍ زیــــبا نــدیــدم تــا ســخــن پــیــدا کنم
خود بـــرایـم بهـتریـن شعر بهارین عشق بود
دیــدم اندر بــنــد او دل را چــرا غـوغا کنم
*****
باران
۲۰۰۷،۰۶،۲۵

پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ - باران
ديشب خواب ديدم
ديشب خواب ديدم
خواب رخ دلدار ديدم
آمد در خوابم و بوسيد لبانم
تشنگی لبانش را خواب ديدم
بيامد و بکشيد دستان خويش بر روی من
لرزش انگشتان و گرمی دستانش را خواب ديدم
بگفت ای عشق من ترا من دوست دارم
نوای عاشقانهء قلبش را خواب ديدم
بگذاشت سر بر بالين من و گفت
ای نازنين ديشب ترا من خواب ديدم
عشق و عشوه و ناز بود در خواب من
تا سحرگاه شد، ديدم خواب ديده ام
همين بگفت و برفت زخواب من
نگاه ام باز کردم و ديدم خواب ديده ام
باران
۲۰۰۷،۰۶،۲۳

پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - باران


